باروتی که منم
چشات شهر ُ به هم ریخته
تـو هــم عین خیالت نیست
دلم از اون نگات ریسه
تــو هـم عین خیالت نیست
وجودم روی آتیشه
تو هــم عین خیالت نیست
نــذار پشت سـر چشمات
حرف یک شهر هویدا شه
که هر جا میرم اونجا هم
رَدی از چشــم تـو باشـه
می ترسم عـاقبت روزی
چشات طعمه ی گرگا شه
می ترسم عــاقبت روزی
چشات طعمه ی گرگا شه
یه خـروار عشق خوابیده
درونِ هــر نگــاه ِ تــو
منم باروت ُ آماده َ م
بشم عاشق برای تو
بـزن کبـریت و بنشـین و نگــاهی و لبخنــدی
ببین تا عشق پابرجا س،میشم مجنون برای تو