کاش
امید که هر آن، لبی برای چشمات تب داشت
فردا که از آن من شوی
در طلبت
برعمق نگاهت بوسه ها خواهم کاشت
امید که هر آن، لبی برای چشمات تب داشت
فردا که از آن من شوی
در طلبت
برعمق نگاهت بوسه ها خواهم کاشت

کاش بعضی لحظات زندگی تمومی نداشت ...
مثلا عاقد هی می گفت :
عروس خانم وکیلم ...؟!
و تو هی می رفتی گل بچینی ...
آخ که چقدر بله های باحیاء رو دوست دارم ...

حافظ !
از کجـــآ می دانست که من مطربم ؟!
* مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد *


از ما که گذشت ... عاشقی پیشه کنید
اندر دل خوبان ِ جهان ریشه کنید
از جام وجودشان چو سرمست شدید
بر حال ِ من ِ خمار اندیشه کنید
از ما که گذشت ... مست ؛ چشمان ِ تو بود
دامن کش و خودپرست ؛ چشمان ِ تو بود
دستی که شراب داد عمری ما را
حاشا که نبود دست ؛ چشمان ِ تو بود
از ما که گذشت ... فلک امداد بکن
از عاشق دیرینه ی خود یاد بکن
بر حال نزار زائرت زار بزن
از دست خدای عشق فریاد بکن
از ما که گذشت ... ترسم آتـش بزند
شمشیر ِ قضا ؛ پـَر ِ سیاوش بزند
ورنه ؛ دانم که به مرز اندیشه ی عشق
تیری نرسد ؛ اگرچه آرش بزند
از ما که گذشت ... قل هو الله احد
فریاد بزن به عرش ؛ الله صمد
این آدم پـَرسوخته ؛ کار ِ خود توست
از توست که بر توست ؛ چه خوب است و چه بد
از ما که گذشت ... طـَرد بودیم چه باک !
در پای نسیم ؛ گــَرد بودیم چه باک !
گویند که پاییز به راه است ؛ بگوی :
ما را که همیشه زرد بودیم چه باک !!!
شاعر : ....
پاورقی :
شایان عزیز
شعری که درخواست داده بودی رو گذاشتم در وبلاگ ؛ حالشو ببر :)
نمی دونم شاعرش کیه !؟!
اگه دوستان می دونن بهم بگن تا اسم شاعر به شعر وصله بشه
سپاس

من
کهنه سربازِ صحنه ی روزگار
رَج به رَج
خطر کردم تا انتها ...
حال
مرا چه به وزارت ؟
تو باشی ...
با تو پادشاه ِ هفت اقلیمم
بانو !