زندگی سلام

کاش بعضی لحظات زندگی تمومی نداشت ...
مثلا عاقد هی می گفت :
عروس خانم وکیلم ...؟!
و تو هی می رفتی گل بچینی ...
آخ که چقدر بله های باحیاء رو دوست دارم ...

کاش بعضی لحظات زندگی تمومی نداشت ...
مثلا عاقد هی می گفت :
عروس خانم وکیلم ...؟!
و تو هی می رفتی گل بچینی ...
آخ که چقدر بله های باحیاء رو دوست دارم ...
قفل زندگی ام
بسته باشد یا باز
چه فرقی می کند ؟
وقتی
تو کلیدش باشی و
به دیگر قفل ها بیندیشی !؟!
بر لبانم بوسه می زد
و می گذشت
و من نام تو را
لا به لای بوسه های ممتد
زمزمه می کردم
فردای آن روز
طوفانی سهمگین
کالیفرنیا رادر هم کوبید !!
سنگ
سایه سر می خواست
بین خورشید و ماه
مردد مانده بود !
نوسان
در گرما و سرمای عشق
ذره
ذره
خاک شد !!!
دستور ِ چنگیز
ویرانکده را دریاب ...
نامت ...
علم پزشکی زیر سوال رفت !
وقتی هر روز ....
پوست بدنم شاداب تر می شد !
گوش کن ؟
بوی سوخته را می شنوی ؟
به هوای انقراض
عشق را به صلابه کشیدند
و هولوکاستی به پا کردند
که بیا و ببین !!
از عشق شنیدم که می گفت :
دیشب ققنوس را به خواب دیده ...!!