از ما که گذشت ... عاشقی پیشه کنید
اندر دل خوبان ِ جهان ریشه کنید
از جام وجودشان چو سرمست شدید
بر حال ِ من ِ خمار اندیشه کنید

از ما که گذشت ... مست ؛ چشمان ِ تو بود
دامن کش و خودپرست ؛ چشمان ِ تو بود
دستی که شراب داد عمری ما را
حاشا که نبود دست ؛ چشمان ِ تو بود

از ما که گذشت ... فلک امداد بکن
از عاشق دیرینه ی خود یاد بکن
بر حال نزار زائرت زار بزن
از دست خدای عشق فریاد بکن

از ما که گذشت ... ترسم آتـش بزند
شمشیر ِ قضا ؛ پـَر ِ سیاوش بزند
ورنه ؛ دانم که به مرز اندیشه ی عشق
تیری نرسد ؛ اگرچه آرش بزند

از ما که گذشت ... قل هو الله احد
فریاد بزن به عرش ؛ الله صمد
این آدم پـَرسوخته ؛ کار ِ خود توست
از توست که بر توست ؛ چه خوب است و چه بد

از ما که گذشت ... طـَرد بودیم چه باک !
در پای نسیم ؛ گــَرد بودیم چه باک !
گویند که پاییز به راه است ؛ بگوی :
ما را که همیشه زرد بودیم چه باک !!!

شاعر : ....


پاورقی :

شایان عزیز

شعری که درخواست داده بودی رو گذاشتم در وبلاگ ؛ حالشو ببر :)

نمی دونم شاعرش کیه !؟!

اگه دوستان می دونن بهم بگن تا اسم شاعر به شعر وصله بشه

سپاس