آخر شاهنامه
تو با این صبــر عجیب ؛ آخرش دیونه م میکنی
میـری و بـا رفتنت راهـیِ میـخونه م مـی کنی
من می خواستم واسه تو دنیا رو زیر و رو کنم
تو نخواستی ، تو نذاشتی ، جونمو قربونت کنم
مــن هنــــــوز بـه چشـمای سیـاه تـو امــید دارم
واسـه خاطـر چشـات هـر روز به میـخونه میـرم
کُنج میــخونه یـه جـایــی واسه مــن پیدا میشه
هرکسی به مِی دخیل بَست ،حاجتش روامیشه
نذر کــردم کـه بـا مِـی ؛ تا ته عمر رفیق بشم
اگـه قـابل بدونـی فـــــدای اون چشـات بشـم
رفتی و بـا رفــتنت بـا ساقی همـــخونه شدم
ساقیا هی مِی بریز به آخر شاهنامه دلخوشم
+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ ساعت 11:42 توسط وحید صادقی
|